عماد الدين حسن بن علي الطبري
160
مناقب الطاهرين ( فارسي )
خاك در روى ما مىپاشيدند . رسول عليه السّلام دعا بر ايشان كرد ، در حال جمله كور شدند . صحابه ايشان را تمام بگرفتند . رسول عليه السّلام بفرمود كه ايشان را رها كنند . و آنچه با رسول بود هفتصد مرد بودند و هفتاد اشتر براند ، از هر ده مردى يك اشتر . تا به ذو الحليفه رسيدند احرام گرفتند و اشتران را شعار و تقليد كردند . و رسول جاسوسى از بنى خزاعه بفرستاد تا از قريش خبرى دهد او را . و از آنجا برفت تا به عسفان رسيد . جاسوس بازگشت و گفت : قريش و جمله احابيش « 1 » جمع شدند تا با تو قتال كنند و از مسجد الحرام مانع شوند . رسول عليه السّلام به وجه مشورت با اصحاب گفت : شايد كه ما بر زنان و فرزندان اينان كه به يارى ايشان رفتند غارت كنيم تا راست برويم و كسى كه با ما قتال كند قتال كنيم . ابو هريره گفت كه : مشورت رسول براى آن بود كه بدانند كه كدام است كه راى وى به صوابتر است و عاقلتر است . از آنجا برفت و به عسفان رسيد . بشر بن سفيان به عسفان بود و خبر كرد كه : قريش سر جنگ دارند با تو . و خالد بن الوليد را گسيل بكردند به كراع الغميم رسيد . رسول عليه السّلام گفت : كيست كه مرا به راهى ببرد كه من ايشان را نبينم ؟ مردى اسلمى گفت : من ببرم يا رسول اللّه . راهى بىراه اختيار كرد و راه صعب و وعر و سنگلاخها بود . به سختى بسيار به سهل افتادند . و رسول گفت : بگوييد : نستغفر اللّه و نتوب اليه . و گفت : اين خطّهاى است كه بر بنى اسرائيل عرض كردند و ايشان قبول نكردند . آنگه گفت : دست راست گيريد بر راه ثنيّة المراز بر مهبط حديبيّه كه زير مكّه است .
--> ( 1 ) - احابيش : گروهى از مردم كه از يك قبيله نباشند .